عشق مامی ایلیا جونیعشق مامی ایلیا جونی، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره

عاشقانه آرام من و تو...

شیرین کاری های قنده عسل جونه ما

1391/2/21 18:21
نویسنده : مامان متین
262 بازدید
اشتراک گذاری

                   

سلام فسقلی جونم، عزیزه دلم عشقم،

الان که دارم این مطلب و برات مینویسم شما 1 ساعته خوابیدی، البته تا این لحظه دو بار بیدار شدی و خوابوندمت.

نمیدونی امروز چه بلاهایی سرم اوردی، خودمم باورم نمیشههههههههه

ادامه مطلب و اصــــــــــــــــــــــلا از دست ندید

 

بذار از اول براتون تعریف کنم، خونه پشتیمون و خراب کردن و دارن میسازن، از سر صبح تا پاسی از شب سر و صداش تو خونمونه و اصلا نمیشه از اتاق خوابامون استفاده کنیم، اخه پنجره اتاق خوابامون به سمت خونه پشتی باز میشه، وما مدتیه که کوچ کردیم و تو حال میخوابیم (معلوم نیست تا کی این وضع ادامه داره)، امروز صبح من تو خوابه ناز بودم که بین خواب و بیداری احساس کردم که شما بیدار شدی ولی نمیدونم چرا چشامو باز نکردم، چند لحظه که گذشت دیدم هی اروم میزنی رو صورتم که پاشم، منم به خیاله خودم فکر کردم خودمو به خواب میزنم شما هم پیشم دراز میکشی لا لا میکنی، اخه قبلا اینطوری بودی، چند بار که این حرکت و تکرار کردی و منو مثلا نازی کردی دیدی بلند نشدم یهو دیدم یه چیزی محکم خورد تو گوشم مغزم هنگ کرده بود مثله فنر از جام پریدم دیدم بلــــــــــــــــــــه اقا با یکی از ماشیناش از این رنگیا که نشکنم هست زده تو گوشه مامانش در حالی که خیلــــــــــــی عصبانی بودم و گریم گرفته بود  بهش نگاه کردم که دعواش کنم دیدم قیافش این شکلیه باور کنید دقیقا این شکلی بود، خندم گرفت ولی خیلی خودم و کنترل کردم که نخندم تا پر رو نشه ، چند دقیقه بهش محل ندادم هر جینگولک بازی در اورد نگاش نکردم، تا اومدو بوسم کرد و کلی خودش و برام لوس کرد و منم خوب مادرم دیگه چه میشه کرد بلا نصبت ..... شدم و اشتی کردیم اما تا چند ساعت گوشم زنگ میزد.

ولی تا غروب که باباش بیاد کلی خونه رو بهم ریخت هر کاری که فکر کنید کرد حواسم نبود دستش رسیده بود به دستمال کاغذی و همه رو ریز ریز کرده بود و ریخته بود همه جای خونه، کتاب قصه شو پاره کرد و اونم پخش کردولی تا بهش گفتم کاره بد کردی دیدم اروم اروم جمعشون کرد گذاشت لای کتاب بعد بستش و رفت مثلا مثله اولش شد حیف که شارژ دوربینم تموم شد ولی بهش دست نزدم تا عکسشو بگیرم خیلی باحاله، و خیلی شیطونیهای دیگه نمیدونم انگار امروز قاط زده بود، ولی جالبش اینه هر چیزی رو که بهش بگم دست نزن امکان نداره دست بزنه حالا هر چی میخواد باشه حتی خوردنی، ولی حتما باید بهش بگم وگرنه میریزه بهم اخه قربونش برم خیلی کنجکاوه، عاااااااااااااااااااااااااااااشقتم

اینم چند تا عکس از ماجرا های امروز

.....................................................................................................................

.....................................................................................................................

.....................................................................................................................

....................................................................................................................

 

                         

 

  عزیزترینم بدون که هر کاری کنی بازم عاشقتم

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

مسافران آسمانی
4 اردیبهشت 91 12:00
متین جون سلام
عزیزم خیلی سخت وب ایلیا جونی باز میشه...تا میخوام یه مطلب رو بخونم صفحه رفرش میشه گلم...ممکنه ویروس داشته باشه...؟
راستی به ایلیا گلی هم رای دادیم...هر چی باشه دوست جونمونه...


مرسییییییییییییی عزیزم، فکر کنم درست شد
خاله ارغوان
4 اردیبهشت 91 14:25
ايليا جونمدستت درد نكنه كه اينقد مامان متين رو از تنهايي در مياري و حسابي مشغولش ميكني.
ولي عكسي كه خورده هاي كتابو جمع كردي گذاشتي توش نيست كه


ایشالا توهم یه نی نی بیاری گوگولی
عسل
5 اردیبهشت 91 8:46
ايليا جونم ماشالله شيطونيات هم با مزه و ناز نازي هست ايشالله هميشه سالم باشي و كلي شيطوني كني



مرسی عزیزه دلم
مامان امیر مهدی
5 اردیبهشت 91 23:04
خواهش میکنم مامانی
اگه مایل بودی تبادل لینک داشته باشیم
خبرم کن


من لینکت کردم عزیزم
ilijoon
6 اردیبهشت 91 17:05
سلام وبتون بسيار زيباست از آشنايي با شما خوشوقتم اگه دوست داشتيد به وب ما هم سر بزنيد تا دوستهاي خوبي براي هم باشيم
ايليا جون بزرگ مرد كوچكilijoon.niniweblog.com


ممنونم عزیزم منم همینطور،
نگین مامان رادین
7 اردیبهشت 91 14:21
ای قربون این خرابکاریات بشم که خربکاری ها و شیطنتهاتون هم دوست داشتنیه،
مامانی مهربون رادین گوگولی هم همه این کارهارو می کنه و بعدش هم شروع می کنه به بوس فرستادن و ریز ریز خندیدن اگه این دوتا یه جا بودند چی میشد.


اره واقعا، وقتی خودشونو لوس میکنن ادم نمیدونه چی بگه